ارغوان - تاریخ: 1401/12/24 ساعت: 16:55
سالهای اولی که وارد دنیای وبلاگ شدم، وبلاگ یه روحانی رو میخوندم که اسم دخترش "ارغوان " بود و نوشت اطرافیان بارها مذمت اش کردن چرا اسم دخترش رو ارغوان گذاشته نه اسمی مذهبی و نوشته بود ارغوان رو دوست داره و برای دخترش پسندیده و هیچ دلیلی نداره فقط اسامی مذهبی قشنگ باشن. اون سالهای دور، گفتن این حرفا ا...
عطش - تاریخ: 1401/12/24 ساعت: 16:55
علاقه؟ اینجوری بود که روزا فکر کردن بهش برام مکفی بود دیگه با کسی بیرون نمیرفتم دیگه به مسافرت فکر نمیکردم دیگه کار کردن برام ارزش نبود که تمام وجودم توش خلاصه بشه نه که همه چی کنسل باشه همه چی بود ولی دیگه مزه نداشت مزه ی همه چی ، اون بود.... منتظر میشدم شب بشه تا بشینیم به گپ اون منتظر، من منتظر ا...
رهایی از - تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 14:27
خدایا کمک کن از فشاری که توش گیر کردم، با طمانینه خارج بشم اگه امتحانه، درکش کنم. اگه تاوانه، تحملش کنم.اگه لطفه، روی قلبم بذارم. کمک کن بتونم که بی تو هیچ چیزی ممکن نیست... دلم آسودگی قبرو میخواد دلم تنهایی و پر کشیدن به سمت تو رو میخواد بغلم کن خدا متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصو...
قرار یافتن - تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 14:27
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
رنج انتخاب - تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 14:27
اونقدر دلم وسیع شده که میتونم مدتهااااا صبوری پیشه کنم. اونقدر چشمم باز شده که میفهمم از زندگی چی میخوام اونقدر دقیق شدم که میبینم چی کم و کسر داره و کجاها باید آسفالت بشم تا باهم رد بشیم ولی هنوز یقین ندارم که من مرد این رااه هستم یا نه.... روی تل ایستادم و قتلگاهمو میبینم. قتلگاهی که میتونم باهاش ...
ورزش؛ دوست من! - تاریخ: 1401/7/13 ساعت: 3:11
بعد از دو سال کرونا، دوباره ورزش رو شروع کردم.سال اولش آفلاین با اپلیکیشن ورزش میکردم ولی بعدش شل شدم. واقعا فضای باشگاه یه چیز دیگه است.همراهی جمعی و نشاط گروهی چیزی بود که تو خونه نتونستم جبرانش کنم. برام مسخره بود از پشت دوربین ورزش کنم. ولی بعد از دوسال بالاخره بهش تن دادم چون باشگااه نزدیک منزل...
رو به افولها - تاریخ: 1401/7/13 ساعت: 3:11
سه شنبه, ۷ تیر ۱۴۰۱، ۰۱:۵۸ ق.ظ همه دور و بریامون دارن پیر و فرتوت میشن هیچ کس ازدواج نمیکنه و هیچ بچه ای بدنیا نمیاد همه دارن پیردختر و پیرپسر میشن بدون اینکه ثمره خاصی از زندگی شون به دیگران برسه همه جا صدای درد و بیماریه صدای خنده و شادی و هیاهو نمیاد به تنگ اومدم دلم میخواد برم قبایل آفریقایی با ...
جوونی پرپر - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 21:36
اینکه دارم به وضوح میبینم مامان و بابا پیر میشن و مصادیق پیری توشون پررنگ میشه ، اما ما همچنان، محکم و استوار تو خونه نشستیم و جایی نمیریم، آزارم میده. بابا دندون مصنوعی گذاشته و مامان برای خوندن هرچیز از عینک استفاده میکنه هردو آب رفتن و کوچیک شدن اما همچنان برای ما کار میکنن و مواظب مونن. این اذی
استقلال کامل - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 21:36
پریشب خواب دیدم جامو برداشتم بردم پشت در دروازه ی خونه انداختم . یه اتاقک نگهبانی هم داشتیم اما من تشک رو دقیقا چسبیده به دروازه پهن کردم. وتو پوست خودم نمیگنجیدم از خونواده مستقل شدم .  بیرون خونه میخوابم! فرداش (تو خواب) یه جعبه شیرینی گرفتم بردم خونه. بابا رو به سختی راضی کردم به این اس
اورژانس - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 21:36
دیروز بعد افطار دردم بیشتر شد و بعد یک ساعت دیگه حتی نمیتونستم نفس بکشم. اعلام کردم بریم بیمارستان. بابا و مامان به تلاطم افتادن و رفتیم اورژانس. خوابیدم و اکسیژن وصل کردن بهم و شروع کردن به رگ گرفتن دهن پرستارا رو سرویس کردم. گویا بد رگ شده بودم و جمعی بدنبال خونم بودند. البته دهن من بیشتر سر
باکره ی ذهنی - تاریخ: 1399/9/26 ساعت: 17:26
از نظر من و خیلی های دیگه، بکارت به جسم نیست. شامل روح هم میشه. میگفت برای مردها جسم زن مهمه و برای زن ها روح مرد. اگه زنی با کسی بخوابه، برای شوهرش هزاربرابر دردناکتر از اینه که کس دیگه ای رو تو ذهن
خویشتن داری؟ - تاریخ: 1399/9/26 ساعت: 17:26
اساسا برام سواله چرا تو golden time دوران جوانیم که میتونم از نظر جنسی بهترین عملکردو داشته باشم، هر روز و هرروز خودمو نگه دارم و نادیده بگیرمش؟ تا کی میتونم فکر و ذهنمو جمع کنم و عفت پیشگی کنم؟ چرا ن
فصل جدید - تاریخ: 1399/9/26 ساعت: 17:26
امروز، اولین روزیه که بعد از یه دوره کار پرفشار، دارم نفس میکشم! کار مفیدی که دوسش دارم و از اینکه براش وقت میذارم احساس پوچی نمیکنم. این مدتی که نبودم، داشتم تو دنیای واقعی زندگی میکردم. اونقد که حتی
بچه دار شدم! - تاریخ: 1399/9/26 ساعت: 17:26
انقد تو اینستا کلیپ مادران و نوزادانو دنبال کردم، بالاخره دیشب خواب دیدم نی نی دارم!و همش شیر میخواد. اما متاسفانه انقد ریز و کوچولوعه که دائم گم میشه :)) و تو خواب از ترس اینکه نره زیر دست و پا و پتو
ساپیوسکشوال - تاریخ: 1399/4/1 ساعت: 19:21
یه سریال پلیسی رو جدیدا شروع کردم و دوباره عاشق شخصیت باهوش فیلم شدم و فهمیدم جدن من تو این زمینه ید طولایی دارم! در حقیقت جذذذاب ترین ویژگی برای من تو انتخاب آدما، باهوشی هست. اگر کسی رو واقعا باهوش
مادر-دختری - تاریخ: 1399/4/1 ساعت: 19:21
دیروز که داشتم موهای مامانو رنگ میذاشتم، باهاش حرف زدم و همه چی رو گفتم. که هنوز تو فکر پسره ام وxa0 نتونستم فراموشش کنم. که به چه دلایلی اونو پسندیدم . گفتم هیج کس مثل اون به خواست من نزدیک نبوده. گفتم
مث شامه سگ - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 12:16
بویایی من مث سگ قویه. از 8 فرسخی میتونم تشخیص بدم دارن چی میپزن و و چی میخورن. بوی غذا گاها بیشتر از مزه منو به وجد میاره. بوی تریاک و عرقو نمیفهمم چون تو مغزم ضبط نشده و تابحال مواجه ای باهاش نداشتم.
دوری کنید - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 12:16
به مرحله پاچه گیری رسیدم. به همه گیر میدم و کلافه شدم. اینجور وقتا سریع هماهنگ میکردم خونه یکی و با سلامت روانی کامل خونه برمیگشتم. الان میگن از آدما دوری کنید. از شهر دوری کنید. دوری کنید دوری دور دو... د
اوج گیری حماقت - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 12:16
نمیگذرم از مسئولین احمق که با جون ما اینطور بازی میکنن. این همه روز قرنطینه کشیدیم و خودمونو تو خونه حبس کردیم که با حماقت اینا دوباره اوج بگیره؟ لعنتی...اون نون آور خونه اگه کرونا بگیره که همه میگیرن. برای چی اداره ها رو باز کردین...؟
جنون فاصله خواستن و نرسیدن - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 12:16
دیشب خوابشو دیدم. با اینکه پیش خودم قدغن کرده بودم باهاش حرف نزنم و پیام و لایکی درکار نباشه ولی تو خواب اینکارو کردم. عجیب تر اینکه جوابمو داد...مث همون وقتی که از سر کار برگشت و جوابمو به سبک طنزش

برچسب‌های مرتبط

حد بخشش | حد بخشش خدا | از آرزو تا واقعیت | داستان از آرزو تا واقعیت | داستان کره ای از ارزو تا واقعیت | داستان دابل اسی از آرزو تا واقعیت | پاییز و زمستون علی پیشتاز | پاییز و زمستون | پاییز و زمستون ارمین | بهار و پاییز و زمستون چیه