هیولای ترس
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 12:18
ترس ادمو نابود میکنه. متزلزل میکنه.xa0 با ترس نمیشه خوب زندگی کرد. باید باهاش روبرو شد.xa0 وگرنه مثل سایه,همیشه دنبالت میاد... همیشه سایه ای پشت سرته وقتی داری شهد زندگی رو میچشی,میخوابی,غذا میخوری و راه میری... باید ریشه کن اش کرد. حتی اگه پر و بالشو بچینی,مثل هرس درخت,بیشتر رشد میکنه و محکم تر به ...
فریاد
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 12:18
تو این دوران که به بازسازی خودم رو آورده بودم و به شدت با افکار خودم درگیر و درونگرا شده بودم، سعی کردم از همه فاصله بگیرم؛ چون نه حوصله شونو داشتم، نه دوست داشتم منِ همیشه پرانرژیِ با برنامه رو تو این اوضاع و احوال در آستانه شکست ببینن. این بین، خانواده ام از همه بیشتر اذیت شدن. چون مجبور بودن یه س
انتقاد بیمارگونه
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 12:18
تا حالا به سبک کارای مهران مدیری دقت کردین؟ کلا بر پایه انتقاد ساخته شده. یعنی منتظره ببینه بقیه چی کار میکنن، با فراست و توجه اونا رو میگیره، کمی طنز ترکیبش میکنه و به مردم ارائه میده خواه مواد انتقادیش فرهنگ مردم باشه خواه مسئولین اصلا هم کاری نداره گفتنش تاثیری رو جامعه داره یا نه، انگار همون رسا
پناه به درون
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 12:18
شیطونه میگه بیخیال همه دنیا, برم شوهر کنم و سر سال بچه مو بگیرم بغل و بو بکشم و عشق کنم و تمام همّ و غم و شورمو بذارم برای تربیتش,بیخیال همه دنیا... فکرم داره منفجر میشه از فشار از ترس از بی ثباتی روی امواج از بحث و کل کل برای محیط امن و پرنشاط تربیتی برای آدمای دیگه که شکست خورد از ناتوانی برای انج
پاکدامن
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 12:18
همونطور که میدونین بعضی از واژگان و اصطلاحات با معنای ظاهری شون ارتباط دارن و بعدها به صورت کنایه درمیان و دور از ذهن میشن یعنی اصل ماجرا برای نسلهای آینده فراموش میشه اما حقیقت همون داستان ابتداییه است که براساسش مَثَل یا اصطلاح شکل میگیره مثلا واژه پاک دامن به طور کلی میدونیم پاکدامن یعنی عفیف و
جانمانده
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 12:18
یکی دیگه از خوبیای نماز جماعت اینه حتی وقتی دیر رسیدی , نمیگن فرصتت سوخت،تو باختی، دیگه نمیتونی بیایی، برو... میگن بیا,ولی یواش بیا...جوری بیا که اومدنت نظم ما رو بهم نزنه...جوری خم و راست شو و تفاوت دیراومدنتو جبران کن که نه تو تباه شی نه نظم ما... بیا که حتی "تو"ی جامونده هم عظمت ما رو باشکوه تر م...
مترسک
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 12:18
کار ندارم رامبد چه چرت و پرتی میگه چه عروسکای سطح پایینی آورده نیما یا اون تلفنه چقدر مزخرف و بی محتوان یا گپ با مهمونا چقد حوصله سر بر شده روی صحبتم با مهمونای خندوانه س؛ یعنی انقد بیکار و علافن که حداقل 6 ساعت ضبط برنامه به این مزخرفی رو میتونن تحمل کنن؟! یعنی انقد ارزش برای خودشون قائلن که با چر
مطرود پراوازه
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 21:56
ژول ورن عاشق سفر و دریانوردی بود. اما باید درس میخوند و وکیل میشد. چون باباش دوس داشت یازده سالگی قایمکی رفت با یه کشتی سفر کنه,باباش اومد دنبالش کتک و فحش کاری که نفهم! من با این دک و پوزم, بچه دریانورد داشته باشم؟! اینهمه دادم تو خوردی گنده شی که آبروم باشی,نه مایه ننگ... خیلی ضربه سختی بود. رفت م
دردمند
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 19:03
رضا شفیعی جم مهمان سه ستاره بود. برای دادن جایزه های رامبد. با شخصیت اصلی شفیعی جم تو استندآپ های خندوانه آشنا شدم. پشت تمام خنده ها و دلقک بازی ها، یه آدم خسته و با تجربه ای دیدم که ازش درس زندگی گرفتم. بیشتر موضوعات استندآپ، حاصل نگاه با دقت و جزئیات عادی به مسائل روزمره همه ی ما بود. شخصیت سازی
باتلاق تلگرام 3
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:07
من خسته شدم. باید تصمیم میگرفتم که بکشم بیرون از این باتلاق و خودمو نجات بدم... از ماه رمضون شروع کردم. همون موقع که خوردن غذای حیاتی برا آدم نفی میشه... اگه میشه آب و غذا نخورد، پس حتما میشد تلگرامم نرفت! خیلی درد داشت. اولا نابود شده بودم. دست و دلم به هیچ کاری نمیرفت. به خودم میپیچیدم. سرم میخوا
کشتی به گل نشسته
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 5:07
کشتی سه ضلعی حسن فتحی-فردین خلعتبری-افشین یداللهی به گِل نشست.... چه سرزمین های ناشناخته ای از وجودم رو فتح کرده بودن... این رفتن، تلخی آخر سالم رو چند برابر کرد xa0 متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسا
باتلاق 1
-
تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 22:16
به من میگن غار نشین. چون مثل همه ی مردم بیلبیلگ تلگرامی ندارم که بوق بوق کنه بدو بیا پیام داری! بارها مورد عتاب قرار گرفتم که چرا از اجتماع گریزانم اما واقعا چرا از تلگرام رفتم؟ 1- آرامش نداشتم. انگار همش منتظر چیزی بودم. وقتی پیامی نبود، هییییی چک میکردم و میگفتم پ چرا هیچ خری پیام نمیذاره؟! وقتی
باتلاق 2
-
تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 22:16
6- یه فضایی داره انگار همه هستن اما نیستن! خب هرروز عکس همو میبینیم، پیامای تکراری و جوک و مطالب مفید و کپی شده میفرستیم. همینکه اسم طرفو میبینیم و براش میفرستیم، یعنی به یادشیم. اما واقعا، این پیاما و جوکا ، چقد بدرد ما میخورن؟ چقد حجم تنهایی مارو کم میکنن؟ دیگه حال و احوال کردن معنی نداره. چون
جین ایر
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 10:13
xa0 متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. دریافت - چرا داری اینجا رو ترک میکنی؟ -
همیشه جدید
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 16:33
رفتم حساب بانک ملی باز کردم برا شمارش ارای انتخابات شرکت کنم! xa0بعله! این یه شغلو کلکسیون تجربیاتم کم داشت که میخوام بهش اضافه کنم ناکام از دنیا نرفته باشم
بدون بعضیا
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 16:33
فک میکردم بعضی موقعیتا و ادما رو از دست بدم,زندگی تمومه خوشبختی یعنی داشتن همونا که فک میکنم اما نمیشه تا ابد همه چیزو نگه داشت... اگه راضی باشی به رضای خدا,اگه دستتو بدی به دستش,اگه بذاری تو مسیری که تو رو انداخته توش,حرکت کنی و ناله نکنی,چه بسا اتفاقات خیییلی بهتری بیفته که به ذهنتم خطور نمیکرد......
مهمونی
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 16:33
دلم گرفته بود. خیلی زیاد. رفتم مسجد xa0اخلاقم گند بود. عصبانی بودم مهمونی یه ویژگی داره. هم تو باید حالت خوب باشه هم.صاحب خونه. اگه با اخلاق گه بری,دوبار بیشتر تحملت نمیکنن. بعدم معلوم نیست تو رو بفهمن و بتونن حالتو خوب کنن رفتم مسجد. خدا حالمو میدونست. حتی با دعوا رفته بودم. ارامش نداشتم. اما در خو...
لاک ذوقی
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 16:33
دلم گرفته نگام میره سمت لاک برای تولدم خرید. نمیدونم چطور فهمید عاشق قرمزم... شروع میکنم به زدن و بعدم نوشتن پست... انگشتم روی کیبورد سر میخوره با لاک قرمزی که اکلیلش برق میزنه... دلم باز میشه از اینکه بعضیا چقد خوب منو بلدن؛ از اینکه کادوی تولد با چن ماه تاخیر چقد میتونه خوشحالم کنه. اصلا میگم قسط ...
عروس بی قدرت
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 16:33
مامانبزرگم میگفت اون موقع ها رسم نبوده خیلی سر و صورتو ترتمیز کنن قبل ازدواج که هیچی,اصن حکم حرام داشت! یه بار وقت عروسی, هر سالم دم دمای عید مثلا,یه خانومی میومد تو محل,عروسای خونه, دور از چشم مادر شوهر, یواشکی میبردنش ته انباری,صورتاشونو بند می انداخت... عروسا یواشکی دوقرون از شوهرشون میگرفتن میدا...
میدون جنگ
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 4:33
خیلی چیزا هست که ناخوداگاهم میفهمه اما نمیتونه ابراز کنه و سعی میکنه خودشو به سطح خوداگاه برسونه تا اعلام وجود کنه ازونطرف خوداگاه به شدت این چیزای فهمیده شده رو انکار میکنه تا چیزی که مطلوب خودشه به رسمیت بشناسونه و همینطووووورxa0 سلسله جنگهای خوداگاه و ناخوداگاه هر رووووز ادامه پیدا میکنه... معمول...