حد بخشش
-
تاریخ: 1395/8/26 ساعت: 9:09
رفتیم اتاق تغذیه.یعنی ساعت ده برای خوردن خوراکی هایی که اولیا میذارن تو کیف بچه هاشون. معمولا کیک و شیره اما بعضیا که دیرتر میمونن، میوه و لقمه هم میارن. بعضی بچه ها که کیک و شیرشونو تند میخورن، می افتن به جون بقیه!:)) و بده بده ها شروع میشه! بلند گفتم هرکس ازتون چیزی خواست ، فکر کنین ببینین سیر شدی...
قدرت ذهن
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 12:04
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. قربون قدرت خدا،گاهی اونقدر ذهن تند و سریع پیش میر...
گاوچرون
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 12:03
کی باورش میشه این خل وضع شده باشه رئیس جمهور ایالات متحد آمریکا؟ امروز همونقدر حیرت زده از خواب بیدار شدم که موقع نتایج انتخابات ایران میرفتم بخوابم... این گاوچرون گنده بک رو چه به کاخ سفید؟؟ این همون جرزنی نیست که گفت اگه برنده نباشم،همه چیزو میبرم زیرسوال؟! همونطور متعجبم که باورم نمیشد ملت با ایی...
انهدام برجک
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 12:03
رسم بود هرکس یه حدیث،بیت شعر،پند و نصیحت بالای راست تخته بنویسه. یادم نیست نوبت من بود یا خودم داوطلب شدم،ولی یادمه سمج اومدم خونه گفتم مامان یه چیز خوب پیدا کن که بنویسم. مامان حتی با خاله هم مشورت کرد! تا این حد! صبح روز بعد، خوشحااااال،صندلی گذاشتم جلو تخته،شروع کردم نوشتن... خیلی حال کرده بودم ب...
پذیرش نقص
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 14:53
گفتم: گیرم تو همون بخش کوچیک خودمون پیشرفت کنیم و تمام سعی و تلاشمونو برای اصلاح روش های دیگران بکار بگیریم. با بقیه مردم چی کار کنیم؟ گیرم ما یه بخشو غنی کردیم. بخشای دیگه که زیر صفرن چی؟ این تضاد فاحش میتونه آروممون کنه؟ طعم رضایت پیشرفت قبلی با وجود این تفاوت،میتونه برامون معنا داشته باشه؟ گفت:xa...
رضایتمندی با نقص
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 14:53
حالا که توان نداریم،بذاریمش کنار و بگیم ما که وظیفه خودمونو در حد توان انجام دادیم؟ نچ! باس توان رو کش داد یا روش جدید ایجاد کرد من میگم در هر صورت این نقص از سمت ماست که کاری نکردیم. مثلا درسته که جسم در آن واحد نمیتونه دوجا باشه، اما بشر از عقلش استفاده میکنه مثلا تلفن اختراع میکنه و به مقصودش میر...
از آرزو تا واقعیت
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 1:26
تو بچگی فکر میکردم قراره آدم مهم و بدرد بخوری بشم.قرار بود یه اختراع مفید,یه رهبری بزرگ داشته باشم!!بزرگتر که شدم,فهمیدم انقدام لازم نیست.همین که آدم خوبی باشم و بتونم گندای دیگرانو جبران کنم ,دنیا بهتر میشه وارد دنیای واقعی که شدم,فهمیدم دیگران هیچی! همینکه مواظب باشم خودم خطا نرم,بهترین کاره حالا ...
مهارت دردپروری
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 11:10
آخرین تمرین، باز کردن 180 درجه است. استاد آمد بالاسر یکی از کمربند آبی ها که نمیتوانست خوب باز کند. درد دارد این تمرین ها. مخصوصا اگر استاد خودش بیاید. با ناله خودش را زود جمع کرد. استاد گفت: " اگر جمع کنی، از کلاس میروی بیرون یک ورزشکار، درد نمیفهمد. مغز که فرمان درد داد، توجه نمیکند. میگذاردش کنار...
پاییز و زمستون دبستان!
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 11:34
سوار سرویس میشدیم.یه مینی بوس که نصف تهرانو میگشت و سه نفر مونده به آخر، منو میرسوند.تنها چیزی که از اون روزا تو ذهنم باقی مونده، بوی دود و سردردهای همیشگیمه.یه سیب داشتم که به سردردم غلبه کنم ؛ خیلی اثر نمیکرد. تنها کارکردش اشباع شدن من نسبت به سیب بود!میرسیدم به مجتمع. ساعتی بود که به شمشادا آب می...
عطر جریان زندگی به افق زنانه
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 11:34
یک دنیا آرامش... زندگی...زندگی...زندگی
عشق سپهر
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 21:33
برق چشاش! شیطنت نگاهش! دویدن های کودکانه اش! از همون روز اول،سپهر رو برام خواستنی کرده بود! دلم میخواست بگیرم و ببوسمش ، ولی نمیشه جلو ده تا بچه دیگه که نقش مربی داری ، محبتتو نثار یک نفر کنی. حتی توجه و لبخند هم ناعادلانه است. همه چیز باید بر اساس عملکردشون تقسیم بشه... تو دلم مونده بود. یه هفته ای...
زیرزمین لندن
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 14:52
تو یه کتابی که تو فضای لندن میگذشت، میخوندم "طرف از مترو خارج شد و رفت سوار درشکه شد" !! اینکه اون کتاب زمان استفاده از درشکه نوشته شده باشه رو مطمئن بودم ولی مترو چی میگفت؟! سرچی زدم و متوجه شدم اولین مترو جهان که مختص لندنه سال 1863 به بهره برداری رسیده اما اولین اتومبیل بنزینی، سال 1887 تو آلمان ...
هو الحیّ القیوم
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 18:10
تجربه کردم و یقین کردم. به هیچ کس هیچ چیز هیچ کجا اعتماد نباید کرد. همه چیز از دست رفتنی و از بین رفتنیه همممممه چیز متزلزل و ناپایداره الا خودش. گول نباید خورد. حواسو باید جمع کرد...
غر زدن خوب نیست
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:07
خوب که فکر کردم، دیدم پاییز و شنبه صبح و سرما رو به ماه رمضون ترجیح میدم سنگینی این یه ماه، با کل سال برابری میکنه اصلا. احساس میکنم خوشبختم و دوره ی خوب زندگی رو میگذرونم :)
پیتزای خاله
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 3:00
تا قبل از اینکه غذا حاضر شه,شروع کردم حرف زدن با بچه ها که بیایین حدس بزنیم غذا چیه,شما چه غذایی دوس دارین و این حرفا باران گفت : پیتزا! پیتزا خیلی خوبه! خاله تو بلدی پیتزا درست کنی؟ گفتم آره گفت میشه امشب پیتزا درست کنی و فردا برامون بیاری بهمون بدی تا بخوریم؟! خندم گرفت.ازین صراحت بیان. یه آن موند...
جمعه شب لعنتی
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 18:46
هیچ وقت دوست نداشتم. جمعه هایی که به شنبه صبح ختم میشن. شنبه هایی که بعد از شیرینی یه روز تعطیل میان و اجبار و اجبار پشت سرشون دارن... از پاییز گس که سرما به خودش راه میده و دردناکترش میکنه از کار,درس,مدرسه,ساعت 8 صبح,خواب آلودگی و تنهایی بیزارم بهترین اتفاق دانشگاه,برنداشتن کلاس 8 صبح شنبه بود لعنت...
صحبت نخست
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:53
مدیر منو کشید کنار گفت: ببین! من تو رو مث خانواده خودمون حساب کردم و با آغوش باز پذیرفتم. ازت میخوام اگه ایرادی تو ما دیدی,مشکلی توی مجموعه بود, اولا بیایی پیش خودمون بگی,بعدم هرجای دیگه رفتی,نشینی بگی اونجا ال بود و بل بود... امانت دار ما باش.
بیدار شم چی کار کنم؟؟
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:53
ترب ترب برگ ترب!
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:53
رفته بودیم اتاق تغذیه, بچه ها همهمه میکردن مربی اومد بلند خوند : تُرُب تُرُب برگ تُرُب , هُپ! موقع گفتن هپ,دستشو گذاشت روی لبش با لحنی محکم و ختم کلام گونه... یه جور هیس! ساکت باشین به زبان کودکانه و شعر! یکی از بچه ها,بلافاصله تکرار کرد: ترب ترب برگ ترب هپ! بقیه بچه ها شروع کردن,حتی یکی زد روی میز ...
ظهر جمعه
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:52
ظهر جمعه باشد آفتاب وسط اتاق پهن باشد بنشینی زیر پنجره ,آینه را بگذاری روبه رویت,طوری که گوشه ای از انوار گرم و روشن آفتاب منعکس شود روی صورتت, اشراف داشته باشی به دانه دانه موهای صورت, بنشینی با آرامش روز تعطیل و گرمای ظهر, ابرویت رابرداری و خط سیر کمانی اش را کمانی تر کنی... هراز گاهی دست از کار ب...