سهم من از عاشقی - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:50
مزگت یعنی عبادتگاهبدون درنظر گرفتن دین خاصیهروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم دنبال کنندگان ۲۹ نفر این وبلاگ را دنبال کنید
فرهنگ کارمندی 1 - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:50
این روزا که افتادم تو مود کار و انتخاب شغل و این حرفا، یه صوت گوش دادم درخصوص حال و هوای کارمندی.(تو کانال،صوتش هست)هرموقعیتی، فرهنگ خاص خودشو داره.مثلا کارمندی فرهنگی داره که شاید اصلا آشنا نباشیم اما از ابتدایی ترین رفتارها باشه برای اوناباید بلد باشی تا بتونی فضا رو تو دستت بگیری.همچنین یه سری هش
فرهنگ کارمندی 2 - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:50
بیمه:بعد سه ماه, خود شرکت بیمه میکنه.مثلا ماهی 30تومن میره برای بیمه,نباید حقوق فرد بره.یعنی خود شرکت بده.برا همین از بیمه کردن در میرن. اونی ک خود فرد میده , اسمش بیمه خویش فرماییه. قرارداد قرارداد با تفاهم نامه فرق میکنه تفاهم نامه خیلی رسمیت نداره. باهرسمتی که قرارداد بستیم,باید ذکر بشه و از روزی
دوری از مرگ - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:50
اگه به آدما بود,برا مرگم یه دارویی چیزی اختراع میکردن که کلا ریشه کن اش کنن و اونوقت دنیا پر میشد از پیرپاتال و افکار و سیاستهای تکراری. الان مثلا این همه علم پیشرفت کرد و جلوی بیماری ها رو گرفت و سطح سلامت بالا رفت و جلوی مرگ و میر گرفته شد و بیشتر عمر کردیم,چه گلی به سر بشریت و عالم زدیم که اون م
وحشی تلخ - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:50
از وقتی تلخ و وحشی شدم,بهم احترام میذارن,حدودمو میشناسن,کمتر کل کل میکنن و آزادترم. وقتی مهربون و ساده بودم,وقتی اجازه میدادم حرف بزنن که اگه درست بود, متقاعدم کنن, انگار نمیدیدنم.انگار یه خمیر بودم که شکلش بدن. چون حرف و خواسته ی من اهمیتی نداشت. راحت از روم رد میشن. انگار زبون این آدما,زبون خوشی
موسسه فرهنگی - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:50
کار اولم، تو یه موسسه فرهنگی بود که استادمون معرفی کرده بود. جوری که من فهمیدم،سرشار از فعالیتهای فرهنگی هدفمند بودند. محیط کاملا زنانه، منم میشدم گرداننده دفتر. روابط عمومی و کار با کامپیوتر و کفش آهنی برای پیگیری و آشنایی با ادبیات و نشر و... که همه اش با معیارای من صدق میکرد. قرار شد مدتی آزمایش
موسسه فرهنگی 2 - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:50
برخلاف تصوری که برام ایجاد کرده بودن، دیدم اینجا بمونم، سر یه ماه ردخور نداره دیوونه بشمبه شدت افسرده شده بودم؛حس اینکه هم سن و سالای من دارن خوش میگذرونن یا درس میخونن، یا همه خونواده تو خونه جمع اند و من عین اسکولا دارم وقتمو برای 500 تومن تلف میکنم، روانی ام میکرد. دلیلی برای موندن نداشتم.اعلام ک
مارگارت آهنی - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:50
بالاخره دو فیلمی که مدتها بود تو هاردم جا خوش کرده بود و نمیدونم به چه دلیل سمتشون نمیرفتم، دیدم :))) اولیش بانوی آهنین،زندگی مارگارت تاچره که از دریچه نگاه سالمندیش ،بصورت مرور خاطرات، حقیقتا هنرمندانه نشون داده میشه با اینکه فیلم از زاویه دید یک سالمند روایت میشه اما ریتم کند آزار دهنده نداره و
سرعت عمل - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:50
xa0با اینکه پشتکار خوبی دارم که باعث شده تا الان سرپا وایسم ، اما مهارت سرعت دادن به فعالیتا و جمع و جور کردن سریع خودم تو شرایط بحرانی رو ندارم. کلی طول میکشه بازسازی بشم و برای جلوگیری از اون، خیلی محتاط عمل میکنم...آروم و مِلو... از این ضعفم تا همین پارسال اصلا اطلاع نداشتم.یعنی نمیدونستم ضعفه؛ ف...
اهمیت - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:50
لازم نیست عقاید جار زده بشن و طبق اعلامیه ای,علنا منتشر بشن. بعضی چیزا رو باید از رو نشونه ها دید و شناخت. مثلا سازمان سنجش امروزِ روز نمیاد داد بزنه بگه رشته ریاضی کماکان از همه نظر برای ما مهم تره،ارزش و اهمیت بیشتری داره و افراد این رشته رو درسخونتر و جدی تر میدونیم؛ اما کنکور رشته ریاضی همیشه ا
غذای ملل.سوشی - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 7:34
پیرو طرح خودم پیرامون استفاده بهینه از سرمایه در مسیر علایق و لذت فردی در گرو منابع و امکانات موجود شهری! تصمیم گرفتم برم رستورانای مختلف و غذاهای ملل رو تجربه کنم! اولیش با سوشی شروع شد , البته در منزل! سوشی سبزیجات برداشتم که زیادی عوق نزنم اگه بهم نساخت. اولی شو که گذاشتم دهنم، همه منتظر بودن ب
ambivalence - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 20:19
با بچه های سال پایینی برا انتخاب رشته و کنکورشون صحبت میکنم. مشوش و گونه گون اند. از هر گرایشی حرف میزنیم, علاقه شونو ابراز میکنن. نمیدونن چی کار کنن. کشش و موانع وجودی شونو میشه به راحتی حس کرد؛این دوگانگی و شک حضور یا عدم حضور. میدونن دوست ندارن و فایده نداره اما نمیخوان عقب بکشن چون کاری ندارن,چ
فرار از درون - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 20:19
بعد مدتها,امروز وقت کردم چهره خودمو تو انعکاس شیشه مترو ببینم یه دختر چادری دیدم که روسریش تا بیخ,جلو بود. منو یاد خباثت و کثیفی انداخت. یاد اون عفریته های عوضی که زیر اون چهره معصومانه و ظاهر محجوب,چطور گاییدنم و به اسم اسلام و فرد مذهبی,منو براشفتن و ناامنی و تزلزلو برام باقی گذاشتن تا چند ماه می
شیرینی دیدار - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 20:19
چیزی که بهمن ماه اتفاق افتاد اما پیش نویس شد و قرعه به امروز افتاد تا پست بشه: بعد اینکه جواب سوالمو داد و مکالمه مون باید تموم میشد پرسید: خودت خوبی؟! نبودم. نه حال داشتم توضیح بدم نه اونقد خوب بودم که نادید بگیرم و بگم خوبم. گفتم حس هیچ کاری رو ندارم و حتی نتونستم یه صفحه رو خلاصه کنم. گفت کاری از
ابتدای دیوانگی - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 19:31
پاسخ:از یه سنی به بعد,سعی کردم سر خودم شیره نمالم. واقعی باشم.واقعی عمل کنم و ازون ب بعد کارامو مطابق با این فکر تنظیم کردمبنظرم تا کرج رفتن و برگشتن,یکی ازون کلا شرعیاس گرچه کاملا شرعیه اما خیلی مسخرس تا کرج بری,بگی مسافری کرج با وجود مترو ,واقعا سفر نیست.مخصوصا برای ما. اینروزا بنظرم این مرزا شکست
دیوانه - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 9:17
میدونی دیوونه ها کی اند؟ اونا که یه سری حقایقو میفهمن،اما راه پذیرششو پیدا نمیکنن نمیتونن با چیزایی که فهمیدن سازگار شن ذهنشون گنجایش پذیرش اونا رو نداره دیوونه ها عقب مونده نیستن اتفاقا کسایی که خوب میفهمن "برادرم خسرو" و سکانس پایانیش، مؤید این حقیقته. اونجا که همه چی رو فهمید، اما به جای هوار کشی...
تازه کار - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 6:55
- ببخشید خانم؛xa0 از فعالیتا و اهدافتون خوشم اومد.کار و استعدادم تو زمینه فعالیتای شماست.میتونم کمک تون کنم.میخوام همراهتون باشم. - برو دختر جون!! تو جوونی.به من نگاه نکن . تا وارد شی چن نفر عاشقت میشن،دردسر جور میکنی.برو... اینجا جای تو نیست...
نوای بی نوایی - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 6:55
بنظرم خیلی دور از ذهن نیست به اینجا برسم؛ xa0یه ساز بگیرم دستم,کنار ایستگاه مترو پول جمع کنم... مگه اینا کی اند؟ اونی که نه تنها تو سطحی از رفاه بوده که بتونه یه ساز بخره,بلکه در سطح شعور و فرهنگی قرار داشته که هنر موسیقی رو یاد گرفته, و این ب احتمال زیاد نشئت گرفته از فرهنگ خانوادگی بوده و شایدم تح...
خانه امن - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 6:55
یکی از اشتباهات مهم تربیتی پدر و مادرم این بوده کهxa0خونه رو محیط امن و بخصوصی ایجاد کردن که با بیرون خیلی متفاوت باشه سیستمشون این بوده که بذار هر اتفاقی میخواد بیرون بیفته بیفته،تا وقتی بچه ها تو خونه اند، بذا احساس راحتی و امنیت بکنن درصورتی که اشتباست. خونه باید آدمو آماده کنه برای بیرون، برای ا...
در جستجوی رسانه - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:41
اینجوری نمیشه باید یه چیز بهتری پیدا کنم برای بیان حرفام پُرم اما فرصت نوشتن ندارم. حرفم میاد و تا میام بنویسم خشک میشه و از دهن میفته یه چیزی باید باشه که انقدر زمان نبره. انقدر فاصله نباشه بین اتفاق و تحلیل و نگارشش یه رسانه مناسبتر، یه راه ارتباطی در دسترس تر نه به چیپی و درهمی کانال نه انسجام و ...

برچسب‌های مرتبط

حد بخشش | حد بخشش خدا | از آرزو تا واقعیت | داستان از آرزو تا واقعیت | داستان کره ای از ارزو تا واقعیت | داستان دابل اسی از آرزو تا واقعیت | پاییز و زمستون علی پیشتاز | پاییز و زمستون | پاییز و زمستون ارمین | بهار و پاییز و زمستون چیه