
هروقت با مامانم حرف میزنم، چه حضوری چه تلفنی، انقد انرژی این آدم گهه که باید بعدش هزارتا کار انجام بدم که خودمو برسونم به نقطه صفر قبلی. بابا ! چحوری بهتون بگم نمیخوام باهاتون تعامل کنم بخوانید...
ادامه مطلب
از آخرین جلسه ای که با روانکاو صحبت کردم، ۶ ماه میگذره و این مدت تغییرات زیادی داشتم- شغلمو عوض کردم و بالاخره از اونجا اومدم بیرون بدون اینکه عذاب وجدان داشته باشم. به خودم و ارتقای خودم فکر کردم چون من مهمترم تا کاری که سر و ته نداره.- شغل درامدزایی انتخاب کردم که فیلدش کاملا متفاوت بود و بابا دوستش نداشت، مقاومت کردم. پای سختیاش تنهایی ایستادم و بشدت رشد کردم که از نظر مالی گند و گه های قبل رو شست و برد و هم تجاربی بدست آوردم که هیچ کس دیگه نمیتونست بهم یاد بده و تو این نقطه بشینم.- الان منم که سوار مامان و بابام. منم که انتخاب میکنم و اونان که مجبورن بپذیرن. چیزی که اون گفته بود اتفاق میفته اگه من انجامش بدم- تو دعوای با وحشی بازیای برادر کوتاه نیمدم. رفتم کلانتری.شکایت کردم و دنبال حقو...
ادامه مطلب
عبدک یا رب العالمین بنده "تو"... خدای بزرگ که صاحب همه چیزی من برای "تو" ام. من وصل تو ام. من بخشی از تو ام. من برای پدرومادرم نیستم. من برای دنیا نیستم. من از آن تو ام. منو ببین. منو بشنو. منو بغل بگیر که نیاز دارم بهش منو برای خودت نگه دار بذار جدا نشه این تعلق بخوانید...
ادامه مطلب
واقعیت اینه که هنوز از کار قبلی استعفا ندادم و دارم دورکاری اونو انجام میدم. خونه هم که مریض داریم و اصلا شرایط عادی نداره انگار بیمارستانه. هم برای عیادت میان هم ۴ نوبت دکتر و پرستار و هم در طول روز خودمون شیفتی پرستاریم. کارای عادی نظافت و شست وشو و پخت پز و خرید خونه هم که روتین هست. کافیه کار فروشگاه هم یه روزایی دو شیفت بشه که قشنگ جر میخورم از وسط. یه روزایی واقعا نمیکشم... با این حال، خیلی برکت داشته این دوماه برام. خیلی کتاب خوندم. خیلی زندگیم رو فرم اومده. دغدغه مالی ندارم هم جذابیت داره و چیزای جدید یاد گرفتم. کاش با همین کیفیت و فشار کمتر میشد نگهش داشت... بخوانید...
ادامه مطلب
وقتی یکی که وضع ظاهری فقیری نداره ولی میاد تو فروشگاه تو صف وایمیسه تا یه شیر پلاستیکی شو حساب کنه و موقع کشیدن کارت با پیغام کمبود وجه روبرو میشیم، دلم تا ته ریش میشه.....
ادامه مطلب
اون موقع که هواپیما سقوط کرد! ، چن نفر تو توییتر گفتن کار ایرانه. داشتیم توییتا رو بلند میخوندیم، داییم گفت نه بابا! دیگه انقد احمق و جنایتکار که نیستن! فردا 8 صبحش، تو ماشین نشسته بودیم، رادیو اعلام کرد هواپیما سقوط نکرده و گردن گرفتن کارو! ما ، مات و مبهوت مونده بودیم و حتی نمیتونستیم حرف بزنیم. توییترو باز کردم. جماعتی از همه فقط عذرخواهی میکردن که از کشورشون دفاع کرده بودن... اون روز، خیلی چیزا تو وجود من شکست....خیلی چیزا. راستش الانم نمیتونم باور کنم زدن بیمارستان لزوما کار اسرائیل باشه... دیگه نمیتونم هیچی رو باور کنم. تو این حملات تروریستی، اعتماد ما نشانه گرفته میشه که تو واقعه نیستیم و جون مردم بیگناهی که وسط معرکه اند و پشیزی ارزش نداره... سگ تو این دنیا. سسسسسگ بخوانید...
ادامه مطلب
کربلا رفتم. تنها. قرار نبود تنهایی باشه. ولی شد تنهای تنها. پارسال با پسره بودیم و همه اتفاقاتی که افتاد و باعث کنسل شدن ازدواج شد و خوشحال بودم امسال از زندگیم حذف شده. ولی متاسفانه تو کاروان ما دو زوج تازه عقدی بودن که دهن ما رو سرویس کردن. نکنین. تو رو خدا نکنین. تنها برید. یا جلو جمع انقد تو هم دیگه نرید. بابا صبر کنین، چن روز دیگه میرید زیر یه سقف . اونجا تا دلتون بخواد، تو همدیگه میرید! یعنی باری نشد اینا رو ببینم، حلقه نشده باشن تو همدیگه. اصلا یکی از دلایل اصلی عصبانیتم از سفر، دیدن ایناست. لعنتیا، بدجوری ته دلمو دوباره خالی کردن و یادم اوردن چقد تنهام. منتها فرق الانم با قبل اینه که دیگه به کسی نمیتونم اعتماد کنم. حس میکنم همه مردا لاشی اند. حتتتما با زن دیگه ای ارتباط ...
ادامه مطلب
بعد از دو سال کرونا، دوباره ورزش رو شروع کردم.سال اولش آفلاین با اپلیکیشن ورزش میکردم ولی بعدش شل شدم. واقعا فضای باشگاه یه چیز دیگه است.همراهی جمعی و نشاط گروهی چیزی بود که تو خونه نتونستم جبرانش کنم. برام مسخره بود از پشت دوربین ورزش کنم. ولی بعد از دوسال بالاخره بهش تن دادم چون باشگااه نزدیک منزل ، همچنان مرکز واکسیناسیونه. این کلاس آنلاینی که میرم ، خیلی خوب و پیگیرن. بیشتر از خودم. دیدنشون بهم روحیه میده واقعا. اندکی هزینه و مقداری عزم ، تن سالم و روحیه عالی برای زندگی!ده کیلو تو کرونا چاق شدم که فعلا 4 کیلوش رفت!انشالله بعد ده کیلو هم فقط رژیم حذف میشه و ورزش برای همیشه میمونه! بخوانید...
ادامه مطلب
تمام مقاطع تحصیلیم،حول و حوش ساعت نه - ده ،از پنجره مدرسه، خیابونا رو نگاه میکردم و آرزو داشتم یه بار،جای اون آدما بیرون باشم...آزاد و رها،بدون اینکه کسی کاری بهم داشته باشه.امروز یه کار بانکی داشتم و از جلو مدرسه راهنمایی مون رد شدم و توش سرک کشیدم!حالا نه دانش آموز بودم ، نه معلم ،نه محصل، نه کارمند رسمی، نه زن بچه داری که پابند چیزی باشه که بخواد زود برگرده....
ادامه مطلب
اینروزا انقد مهمون خوب داشتیم و مهمونی رفتیم و تولد گرفتیم و ولادت های قشنگ پشت سرگذاشتیم و پارک رفتیم و گشت و گذار کردیم و باغ رفتیم و میوه خوردیم و چیدیم و خرید کردیم و اتفاقای خوب پشت سر گذاشتیم که دلم نمیخواد تابستون تموم بشه...انگاری تولد امام رضا همیشه برکت داره؛ از یه ماه قبلش تا یه ماه بعدش......
ادامه مطلب
سال پیش دانشگاهی خیلی رومون فشار بود. فراتر از تمام بچه های پیش دانشگاهی دیگه چون ما مدرسه مونو تغییر داده بودیم و همه میگفتن شکست میخورین. دائم القا میکردن و ما مثل یه جنگجو ایستاده بودیم حتی بعضیا ا...
ادامه مطلب
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مرو...
ادامه مطلب
امروز متوجه شدم تو بحثها دقیقا تا اونجایی پیش میرم که مرز احترام شکونده نشه احترام تو بحث یعنی چی؟ یعنی طرف از اینکه بفهمه حرفش اشتباه بوده ضایع نشه. یا یه جوری قضیه رو ماله بکشم که بگم هردوتامون درست...
ادامه مطلب
مامان و بابا تمام این سالا یه کاری کردن که وقتی نیستن,برادرام مث قحطی زده ها شروع میکنن به پختن غذاهای جدید و خلاقانه و چرب و پرادویه تا عقده ی تمام غذاهای رژیمی و بی مزه ی بیمارستانی و هویجی این ساله...
ادامه مطلب
راس ساعت دوازده,هرشب,شروع میشد با صدای کش و قوس دار و تبلیغاتی بهمن هاشمی: "جشنواره ی تابستانی فیلمهای سینمایی شبکه دو تقدیم میکند..." همیشه که اجازه ی بیدار موندن نداشتیم اما بابا گاهی بیخیال میشد و خودش میرفت بخوابه. و اینجا بود که تمام شور و عشق و حال ما اوج میگرفت! آخ...چه مزه ای داشت فیلم دیدن...
ادامه مطلب
مزگت یعنی عبادتگاهبدون درنظر گرفتن دین خاصیهروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم دنبال کنندگان ۲۹ نفر این وبلاگ را دنبال کنید ...
ادامه مطلب
این روزا که افتادم تو مود کار و انتخاب شغل و این حرفا، یه صوت گوش دادم درخصوص حال و هوای کارمندی.(تو کانال،صوتش هست)هرموقعیتی، فرهنگ خاص خودشو داره.مثلا کارمندی فرهنگی داره که شاید اصلا آشنا نباشیم اما از ابتدایی ترین رفتارها باشه برای اوناباید بلد باشی تا بتونی فضا رو تو دستت بگیری.همچنین یه سری هش...
ادامه مطلب
بیمه:بعد سه ماه, خود شرکت بیمه میکنه.مثلا ماهی 30تومن میره برای بیمه,نباید حقوق فرد بره.یعنی خود شرکت بده.برا همین از بیمه کردن در میرن. اونی ک خود فرد میده , اسمش بیمه خویش فرماییه. قرارداد قرارداد با تفاهم نامه فرق میکنه تفاهم نامه خیلی رسمیت نداره. باهرسمتی که قرارداد بستیم,باید ذکر بشه و از روزی...
ادامه مطلب
یکی از اشتباهات مهم تربیتی پدر و مادرم این بوده کهخونه رو محیط امن و بخصوصی ایجاد کردن که با بیرون خیلی متفاوت باشه سیستمشون این بوده که بذار هر اتفاقی میخواد بیرون بیفته بیفته،تا وقتی بچه ها تو خونه اند، بذا احساس راحتی و امنیت بکنن درصورتی که اشتباست. خونه باید آدمو آماده کنه برای بیرون، برای ار...
ادامه مطلب
پاسخ:تو دبستان البته "خیلی" خودشو نشون نمیداد اصلش تو راهنمایی بود....اونم برا منی که از محیط معمولی وارد شاهد شدم,خوب این تفاوتا رو متوجه شدم. یه جایی شبیه به امام صادق. همه ی بچه ها مومن و مذهبی بودن؟! همه قلبا چادر سر میکردن؟! حالا اونا فقط تو محیط مدرسه این اجبارو تحمل میکردن این بچه ها تو خونه,...
ادامه مطلب