آبی گم شده

متن مرتبط با «از هول هلیم» در سایت آبی گم شده نوشته شده است

من آنِ تو ام مرا به من باز مده

  • نیلوبلاگ

    عبدک یا رب العالمین بنده "تو"... خدای بزرگ که صاحب همه چیزی من برای "تو" ام. من وصل تو ام. من بخشی از تو ام. من برای پدرومادرم نیستم. من برای دنیا نیستم. من از آن تو ام. منو ببین. منو بشنو. منو بغل بگیر که نیاز دارم بهش منو برای خودت نگه دار بذار جدا نشه این تعلق بخوانید...

    ادامه مطلب
  • جدایی از وسواس

  • نیلوبلاگ

    دوساله که نصمیم گرفتم اربعین برای راهپیمایی برم. تا قبلش اجتناب میکردم چون اعتقادی به وارد کردن این حجم سختی و بیماری به زندگی نداشتم. داریم زندگی مونو میکنیم دیگه. چه کرمیه به خودمون آزار برسونیم...؟ دوسال پیش ولی چیزی شبیه به نذری که باید تو کربلا ادا میشد، راه افتادم و برای آماده شدنش، تقریبا یکسال روی خودم کار کردم تا تمام وسواس ها و موانع وجودیمو بردارم. +یکیش حمام و مسائل بهداشتی بود. بارها تمرین کردم که تو یه ربع و با حداقلی ترین حوله و لباسا بتونم کنار بیام و حس بدی نداشته باشم. دلیلش ریشه ایه. مربوط به کودکی و نوجوانی میشه که بعدا درباره اش مینویسم. و این ، سختترین جهاد من برای تغییر وسواس بود!! اینکه هرجایی سرمو بذارم و بخوابم و به بوی رخت خواب و غذا ایراد نگیرم. +مساله بعدی ، تا...

    ادامه مطلب
  • قبل از رفتن ما

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align=""> بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رفت جوانی از کف

  • نیلوبلاگ

    پارسال که رفتم موهامو پیش رفیقم رنگ کنم ، گفت موهات سفید شده. گفتم گم شو گفت به خدا! باورم نشد. موی سفیدمو کند گذاشت روی پام. خیلی ناراحت شدم. ولی چون همون یه دونه بود، گفتم از دست خدا در رفته :)) امشب تو توالت ، اون جلوی سرم.وی سفیدو دیدم که خودنمایی میکرد. از اون لحظه،فاکینگ زندگی شده ورد زبونم... تو 29 سالگی موهام سفید شد. تو 29 سالگی پیر شدم وقتی هیچ دستاوردی نداشتم. وقتی فاکینگ زندگی داره منو به گا میده..... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • باز با باز!

  • نیلوبلاگ

    هر گهی دلم میخواد بخورم بعد برم یه دختر نجیب موقر!!!!! بگیرم برم سر زندگی نه حاجی! اون دختر خودشو نگه نداشته تا الان که با کون گهی تو زندگی کنه. بفهم اینو بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رهایی از

  • نیلوبلاگ

    خدایا کمک کن از فشاری که توش گیر کردم، با طمانینه خارج بشم اگه امتحانه، درکش کنم. اگه تاوانه، تحملش کنم.اگه لطفه، روی قلبم بذارم. کمک کن بتونم که بی تو هیچ چیزی ممکن نیست... دلم آسودگی قبرو میخواد دلم تنهایی و پر کشیدن به سمت تو رو میخواد بغلم کن خدا متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خواب پیش از موعد

  • نیلوبلاگ

    گاهی خواب اذیتم میکنه . تو بحرانی ترین موقعیتها از چیزهایی خبردار میشم که فهمیدنش به صلاح نیست و دنیای واقعی حجاب شده برای دیدنش ولی روح آشفته ی من میره و تو عالم رویا و به حقیقتی که از دید پنهانه نزد...

    ادامه مطلب
  • چشم انداز دور

  • نیلوبلاگ

    درحالیکه از سه جا برای کار دارم کشیده میشم و به هر طریقی سعی میکنن جذبم کنن تا دائم پیششون کار کنم و حمالی مو بیش از پیش براشون انجام بدم ، ته ته دلم میگم گور بابای همه تون. من این زندگی رو نمیخوام...

    ادامه مطلب
  • اعتماد بسازیم

  • نیلوبلاگ

    رفتم دکتر. وقتی میری تو,میگه سلاااام. چه خبر؟ چیشده؟ تعریف کن... همین سه جمله ساده,نمیدونین چه تاثیری داره که راحت و بی استرس,مشکلات هرچند پیش پا افتاده رو بیان کنی. مثل همون لبخند و روی خوش اولین دیدار من با بچه های مهد,که پایه ارتباطات اجتماعی شونو میسازه. همون لبخند ساده هرکی که هستیم,هرجا که هستیم,وقتی با همین چیزای ابتدایی,میتونیم اعتماد بسازیم.چرا دریغ کنیم؟...

    ادامه مطلب
  • وحشی بازی

  • نیلوبلاگ

    زمان کاردستی ,دونه دونه با بچه ها میشینم و باهاشون کار رو انجام میدم و بقیه بچه ها,اونسر کلاس,خودشون بازی میکنن یعنی بدون اینکه من دخالتی داشته باشم,خودشون طراحی و اجرا و مشارکت میکنن و من از دور میشنوم. امروز میز و صندلیا رو دو دسته کردن مثلا دوتا خ...

    ادامه مطلب
  • سهم من از عاشقی

  • نیلوبلاگ

    مزگت یعنی عبادتگاهبدون درنظر گرفتن دین خاصیهروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم دنبال کنندگان ۲۹ نفر این وبلاگ را دنبال کنید ...

    ادامه مطلب
  • دوری از مرگ

  • نیلوبلاگ

    اگه به آدما بود,برا مرگم یه دارویی چیزی اختراع میکردن که کلا ریشه کن اش کنن و اونوقت دنیا پر میشد از پیرپاتال و افکار و سیاستهای تکراری. الان مثلا این همه علم پیشرفت کرد و جلوی بیماری ها رو گرفت و سطح سلامت بالا رفت و جلوی مرگ و میر گرفته شد و بیشتر عمر کردیم,چه گلی به سر بشریت و عالم زدیم که اون م...

    ادامه مطلب
  • فرار از درون

  • نیلوبلاگ

    بعد مدتها,امروز وقت کردم چهره خودمو تو انعکاس شیشه مترو ببینم یه دختر چادری دیدم که روسریش تا بیخ,جلو بود. منو یاد خباثت و کثیفی انداخت. یاد اون عفریته های عوضی که زیر اون چهره معصومانه و ظاهر محجوب,چطور گاییدنم و به اسم اسلام و فرد مذهبی,منو براشفتن و ناامنی و تزلزلو برام باقی گذاشتن تا چند ماه می...

    ادامه مطلب
  • تازه کار

  • نیلوبلاگ

    - ببخشید خانم؛ از فعالیتا و اهدافتون خوشم اومد.کار و استعدادم تو زمینه فعالیتای شماست.میتونم کمک تون کنم.میخوام همراهتون باشم. - برو دختر جون!! تو جوونی.به من نگاه نکن . تا وارد شی چن نفر عاشقت میشن،دردسر جور میکنی.برو... اینجا جای تو نیست... ...

    ادامه مطلب
  • استفاده از پتانسیل

  • نیلوبلاگ

    در جهت هدایت حداکثری تمام جنبه های زندگیم در مسیر انتخاب های فکرشده خودم برای بهره برداری بهتر و مفیدتر از همه پتانسیل های موجود، چند ساله هدیه های تولدمو هم خودم انتخاب میکنم!! جدای از اینکه اقوام و خانواده مرحمت میکنن و وجه نقد تقدیم میکنن، از دوس...

    ادامه مطلب
  • نیاز شبانه

  • نیلوبلاگ

    میگفت هرشب موقع خواب گریه میکنه و میخوابه... میگفت دعا کنم شرایطش خوب شه میدونی امشب از خدا چی خواستم موقع خواب؟ برا منم شرایطو جور کنه جایی برا تنهایی داشته باشم که لااقل بتونم گریه کنم... یه جور باید سرریز بشه اینهمه استرس و تشویش و سردرگمی و نیاز و سرخوردگی...

    ادامه مطلب
  • مطرود پراوازه

  • نیلوبلاگ

    ژول ورن عاشق سفر و دریانوردی بود. اما باید درس میخوند و وکیل میشد. چون باباش دوس داشت یازده سالگی قایمکی رفت با یه کشتی سفر کنه,باباش اومد دنبالش کتک و فحش کاری که نفهم! من با این دک و پوزم, بچه دریانورد داشته باشم؟! اینهمه دادم تو خوردی گنده شی که آبروم باشی,نه مایه ننگ... خیلی ضربه سختی بود. رفت م...

    ادامه مطلب
  • زودتر از موعد

  • نیلوبلاگ

    موعد کمربند بعدیم,از لحاظ قانونی ,اردیبهشته. میگم استاد میشه اینور سال برا منو ببندی بعدا مراحل قانونیشو طی کنه؟ من که تو همه چی اکی ام. میگه نه.سر وقتش میگم فلانی و فلانی هم همینطوری بودن که براشون بستین میگه اونا بچه ان. فرق میکنن. این کارو کردم تشویق بشن و با انگیزه بیشتری بیان دیگه بش نگفتم ولی واقعیت اینه همینایی که استاد بهشون میگه بچه,فردا روز چنان بر آدم سوار میشن و ادعا میکنن دوماه زودتر کمربند گرفتن و لایق ترن که نمیشه از عرش کشیدشون پایین. و استاد ازین چیزا خبر نداره و بی قصد و غرض خواسته من درونا بزرگ بمونم!! قبلا خیلی مرتب تر میرفتم کلاسا رو. خیلی. کل تابستون فقط یه جلسه غیبت داشتم اما حالا مخصوصا این ماه,شاید سرجمع 4 جلسه. جایی که ادم حس خوبی نداشته باشه,ناخوداگاه زده میشه ازش ...

    ادامه مطلب
  • پیشتازان

  • نیلوبلاگ

    کلا از اینکه کسی به خاطر قدمت حضورش ، خودشو تو همه چی ذی حق بدونه و اجازه میدون دادن به افراد جدید نده، متنفرم. حالا جزو اولین افراد بودن که بودن. این نشانه بهتر و لایق تر بودن نیست. به خاطر همین روحیه ام، با بچه های انجمن درافتادم. راه نفوذ افراد جدید به گروه پوسیده ما، فقط از دریچه من و دو نفر دیگه بود. این شده بود جنگ اینو گفتم که بگم پای این اخلاقم وایسادم و خیلی چیزا رو از دست دادم و با قدیمی ها در افتادم... الانم نمیتونم بی درایتی افرادی رو درک کنم که صرفا به دلیل پیشتازی ، محترم شمرده بشن. مگه علی چطور کنار زده شد؟ جز با حس بزرگی طلبی پیشتازان اسلام؟...

    ادامه مطلب
  • از آرزو تا واقعیت

  • نیلوبلاگ

    تو بچگی فکر میکردم قراره آدم مهم و بدرد بخوری بشم.قرار بود یه اختراع مفید,یه رهبری بزرگ داشته باشم!!بزرگتر که شدم,فهمیدم انقدام لازم نیست.همین که آدم خوبی باشم و بتونم گندای دیگرانو جبران کنم ,دنیا بهتر میشه وارد دنیای واقعی که شدم,فهمیدم دیگران هیچی! همینکه مواظب باشم خودم خطا نرم,بهترین کاره حالا فکر میکنم اختراع و خوبی و خطا نرفتن هیچی؛ همینکه گندامو جم کنم و سعی کنم بیشترش نکنم,شاید بتونم قهرمان زندگی خودم باشم!...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    از آرزو تا واقعیت | داستان از آرزو تا واقعیت | داستان کره ای از ارزو تا واقعیت | داستان دابل اسی از آرزو تا واقعیت |