خرید بک لینک

درحالیکه از سه جا برای کار دارم کشیده میشم و به هر طریقی سعی میکنن جذبم کنن تا دائم پیششون کار کنم و حمالی مو بیش از پیش براشون انجام بدم ، ته ته دلم میگم گور بابای همه تون. من این زندگی رو نمیخوام. جای من تو خونه خودمه. ور دل مردی که زندگیمونو بسازیم.

من دلم میخواد یه بچه جلو روم باشه و باهاش بازی کنم و یکی دیگه تو شکمم تا با تکون خودناش آرامش بگیرم و مطمئن بشم وجودم تو این دنیا لازم و ضروریه و محکم تر زندگی کنم.دلم میخواد برای بچه خودم برنامه خوندن کتاب و بازی بذارم نه بچه های مردم که هرکدوم یه قر و فری دارن و نمیدونی چطور باهاشون کنار بیایی.

دلم میخواد مشغول زندگی خودم باشم.تو خونه خودم. من نمیخوام آینده مو با کار ببینم. دلم میخواد برای تربیت بچه خودم وقت بذارم و تعامل با شوهرو یاد بگیرم.

میترسم همه آرزوها و امیالم تو این خشم نرسیدن ها رنگ ببازه. میترسم محبت مادرانه ام سرکوب بشه و اون چیز نابی نشه که باید باشه. میترسم...میترسم اصلا اینا هیچ وقت اتفاق نیفته...

دلم میخواد بمیرم. همین الان تو این بلاتکلیفی بمیرم. نه بیشتر.

برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:42

صفحه بندی