آبی گم شده

متن مرتبط با «بویایی در حیوانات» در سایت آبی گم شده نوشته شده است

درامد زایی کن

  • نیلوبلاگ

    موجودی رو به اتمام بود که به مهارت و شغل جدید رو آوردم که همینجا شهرستان هم درامدزایی کنماز استاد مشورت گرفتم و گفتیم هر نیم ساعت ۲۰۰ تا ۳۰۰ تومن برای منِ تازه کار خوب و معقوله. ساعتی ۴۰۰ تا ۶۰۰ تومن با شغل جدید...

    ادامه مطلب
  • مکان درست

  • نیلوبلاگ

    فرشگاه ما تو منطقه مسکونی چند برجه که مغازه دیگه ای چندان وجود نداره.با حمل و نقل عمومی فاصله داره و صرفا با ماشین شخصی میشه رفت و آمد کرد.برای همین وجود همچین فروشگاه بزرگی، میشه مرکز خرید. هرجنسی بیاره، تقریبا فروش میره و ما جنس باد کرده میتونم بگم نداریم.اما نکته جالبتر این بود که من فکر میکردم مثل خودم، ملت اگه جنسی کمی خاک گرفته باشه و اون تر و تازگی رو نداشته باشه هم نمیخرن که حدس اشتباهی بود!به دلیل موقعیت خاص فروشگاه، حتی این مدل جورابم اینجا به فروش میرسه....اینو گفتم که بگم برای شروع هر کسب و کاری، هوشمندی انتخاب موقعیت زمان و مکانی چقد میتونه تو همه چی تاثیرگذار باشه. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • صدای جهان در دوربین فروشگاه

  • نیلوبلاگ

    یه روز یه پسره اسکل اومد تو رفت جلو دوربین شروع کرد انگلیسی با لهجه هندی صحبت کردن! میگفت من فلانی ام. جنگ رو متوقف کنین...

    ادامه مطلب
  • سیندرلا

  • نیلوبلاگ

    یه روز پشت دخل نشسته بودم که یه دختر خجالتی، کمتر از ۲۲ سال اومد اما خیلی لباساش مندرس و چپلکی بود.میدونی. نهایت فرصت ما برای شناسایی شخصیت مشتریا، به اندازه زدن بارکد کالا و کشیدن کارته. هرچی کالا کمتر، فرصت کمتردختره یه دستمال برداشته بود.داشتم بارکد میزدم که پرسید ارزونترین پفک تون چنده؟ پفک ۱۰ تومنی دارید؟بجای نگاه زیرزیرکی، راحت سرمو بالا آوردم تا بهتر نگاش کنم.  نه شال کجکی یا لباس تقریبا پاره شو، که صورتشو. جوون بود. خیلی جوون. درعین فقر، برق سرزندگی تو چشماش موج میزد.... این برام منحصرش کرد...اصلا فرق میکرد. سیستم رفتاری و پوششش یکی نبود. اونی که فقیره، خوشحال نیست. گرد زرد رو چهره اش نشسته. زشت و بدقواره است و منتظر مرگه ولی این فرق داشت....وجود این آدم با چیزی که پوشیده بود، ...

    ادامه مطلب
  • سعه صدر

  • نیلوبلاگ

    روز اول که رفتم مصاحبه، چن نکته طلایی بهم گفت مسئول مدیریت منابع انسانی از جمله اینکه به ما ربطی نداره طرف کیه و چی کارست و اعتقاداتش چیه. ما فقط محترمانه ازش پول میخواییم. همین! یه معامله است. کالا میدیم پول میگیریم. تمام. خییییییلی نکته مهمیه.خیلی نکته مهمیه. چرا اینو به من گفت؟ چون احتمالا حجابمو دید. و شما نمیدونین به کار بردن این نکته بصورت عملی چقد میتونه گاها سخت باشه... طرف با سگش اومده تو فروشگاه. یا بیرون پارک کرده! اومده تو. با همون دست بهت کارت میده. با همون دست شماره های کارتخوان رو میزنی و نباید حتی حالت قیافه تو عوض کنی... میان تو، سرتاپای مملکتو میشورن و حتی تو رو عامل دولت و همه گرونی و بدبختیای زندگی شون میدونن و تو با "سعه صدر" باید لبخند بزنی و همراهی شون کنی. خیلی سخته ...

    ادامه مطلب
  • مادر خوب

  • نیلوبلاگ

    بچه ها فقط مادر نمیخوان یه مادر خوشحال میخوان کسی که برای خودش لباس قشنگ بپوشه، بخنده، استراحت کنه، پیشرفت کنه، آرایش کنه.بخنده بخنده بخنده بخوانید...

    ادامه مطلب
  • گوله درد

  • نیلوبلاگ

    همه حرص خوردنامو حس میکنم که گوله آتیش میشه میشینه بین دو قفسه سینه ام، بالای معده کجا میشه؟ منم نمیدونم ولی بدجور میسوزه و اروم نمیشه قشنگ حسش میکنم دردو که حرکت میکنه ولی نمیتونم تخلیه اش کنم راه در رو نداره روانکاو میگه بریز بیرون همه رو میگه تنها شو و اشک بریز های های گریه کن. سختی کشیدی.این غما باید بریزه بیرون این خشما نمونه اون تو ولی نمیتونم... تمزین این هفته ام اینه که کشف کنم چرا نمیتونم گریه کنم چه صدایی درونم میاد و چی میگه که نمیتونم.... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • مادر-دختری

  • نیلوبلاگ

    دیروز که داشتم موهای مامانو رنگ میذاشتم، باهاش حرف زدم و همه چی رو گفتم. که هنوز تو فکر پسره ام و نتونستم فراموشش کنم. که به چه دلایلی اونو پسندیدم . گفتم هیج کس مثل اون به خواست من نزدیک نبوده. گفتم...

    ادامه مطلب
  • فرار از درون

  • نیلوبلاگ

    بعد مدتها,امروز وقت کردم چهره خودمو تو انعکاس شیشه مترو ببینم یه دختر چادری دیدم که روسریش تا بیخ,جلو بود. منو یاد خباثت و کثیفی انداخت. یاد اون عفریته های عوضی که زیر اون چهره معصومانه و ظاهر محجوب,چطور گاییدنم و به اسم اسلام و فرد مذهبی,منو براشفتن و ناامنی و تزلزلو برام باقی گذاشتن تا چند ماه می...

    ادامه مطلب
  • در جستجوی رسانه

  • نیلوبلاگ

    اینجوری نمیشه باید یه چیز بهتری پیدا کنم برای بیان حرفام پُرم اما فرصت نوشتن ندارم. حرفم میاد و تا میام بنویسم خشک میشه و از دهن میفته یه چیزی باید باشه که انقدر زمان نبره. انقدر فاصله نباشه بین اتفاق و تحلیل و نگارشش یه رسانه مناسبتر، یه راه ارتباطی در دسترس تر نه به چیپی و درهمی کانال نه انسجام و دورافتادگی وبلاگ یه چیز مابین، برای درد دل، برای حرف... با این همه حرف صف بسته ی ذهنم چه کنم؟؟؟ ...

    ادامه مطلب
  • دریچه

  • نیلوبلاگ

    متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آو...

    ادامه مطلب
  • پناه به درون

  • نیلوبلاگ

    شیطونه میگه بیخیال همه دنیا, برم شوهر کنم و سر سال بچه مو بگیرم بغل و بو بکشم و عشق کنم و تمام همّ و غم و شورمو بذارم برای تربیتش,بیخیال همه دنیا... فکرم داره منفجر میشه از فشار از ترس از بی ثباتی روی امواج از بحث و کل کل برای محیط امن و پرنشاط تربیتی برای آدمای دیگه که شکست خورد از ناتوانی برای انج...

    ادامه مطلب
  • دردمند

  • نیلوبلاگ

    رضا شفیعی جم مهمان سه ستاره بود. برای دادن جایزه های رامبد. با شخصیت اصلی شفیعی جم تو استندآپ های خندوانه آشنا شدم. پشت تمام خنده ها و دلقک بازی ها، یه آدم خسته و با تجربه ای دیدم که ازش درس زندگی گرفتم. بیشتر موضوعات استندآپ، حاصل نگاه با دقت و جزئیات عادی به مسائل روزمره همه ی ما بود. شخصیت سازی...

    ادامه مطلب
  • عروس بی قدرت

  • نیلوبلاگ

    مامانبزرگم میگفت اون موقع ها رسم نبوده خیلی سر و صورتو ترتمیز کنن قبل ازدواج که هیچی,اصن حکم حرام داشت! یه بار وقت عروسی, هر سالم دم دمای عید مثلا,یه خانومی میومد تو محل,عروسای خونه, دور از چشم مادر شوهر, یواشکی میبردنش ته انباری,صورتاشونو بند می انداخت... عروسا یواشکی دوقرون از شوهرشون میگرفتن میدادن به خانوم. بعدم وقتی حضرت خانوم.میفهمید,قشقرق به پا می انداخت و خونه رو شر میکرد نمیدونم مادرشوهر بوده یا دیو دوسر آخه این چه رسمیه که عروس حتی اجازه تمیز کردن صورت خودشو نداشته به گمونم زیبایی از ابزار قدرت محسوب میشده و مادرشوهر اینطوری سعی میکرده قلم پای عروسو برای ابراز وجود و قدرتنمایی بشکونه... وحشی...

    ادامه مطلب
  • همدردی

  • نیلوبلاگ

    اول فکر میکردم فیلم کمدی ببینم حالم خوب میشه هرچی فیلم مفهومی و سخت بود، گذاشتم کنار و فیلمای خنده دارو آوردم وسط اما واقعیت اینه تو این حال، دلقک بازی مث مورفین میمونه. حل مشکل نمیکنه از قضا فیلم درحد شکنجه به پستم خورد. و اتفاقا چقدر حالمو خوب کرد... انگار حس همدردی بیشتر میتونه مفید باشه تا خنده. اینکه درد وقتی میاد سراغت، جدیش بگیری. پس نزنی، انکار نکنی بگی آره، من وسط این جهنمم وحالا باید خوب بشم... بعد از سکوت و تنهایی، و گاها آدمای خوب، فیلم میتونه نجات بخش باشه برای رهایی...

    ادامه مطلب
  • درها را باید بگشایم...

  • نیلوبلاگ

    بالاخره درا رو گشودم و سعی کردم روحمو گسترش بدم. دوباره بشم همون آدم قبلی که خوبی رو برای همه میخواست... امروز یکی از بچه ها رو دیدم و اجازه دادم بیاد باهام حرف بزنه. گفت مدتها بود دنبالم میگشت تا ازم بپرسه چرا نیستم. چی کار میکنم؟ دنبال چیم. بهش گفتم من خسته از دانشگام. توی رتبه یک دنبال چی هستی...؟ گفت آرامش درونی خودم. و مدتها درباره ارامش,اجتماع,درون صحبت کردیم. گفتم اقای فلانی برای چی اومدی این سوالا رو ازم پرسیدی؟ گفت چون این اخرا قیافه ات نشون میداد. میخواستم خودت بگی چرا خسته شدی. گفتم من خیلی باشما واحد نداشتم. تو اون کلاسا هم خیلی حرف نزدم . از کجا فهمیدی چی بودم و چی میخواستم؟ گفت گاهی حرف نزدن بیشتز از حرف زدن معرف آدماست. فعالیتات نشون میداد کی هستی. گفتم چه فرقی به حال شما میکر...

    ادامه مطلب
  • دردی کشان

  • نیلوبلاگ

    ته هر فشار یا هیجانی,یه لذت نهفته پنهانی وجود داره مث دیوونه هایی که فلفل تند تند تند میخورن و میسوزن اما حال میکنن... مث دیوونه هایی که از بلندی میپرن و زهره شون از ترس میترکه اما کیف میکنن... مث اونایی که تو روابطشون کتک زدنو دوس دارن مث لذت خماری و گنگی سردرد بعد شراب ته هر دردی,یه لذتی هست. تنها به کسی میرسه که اون دردو تحمل کرده باشه کار عاقلانه ای هم نیست. آدم معتدل و طبیعی,اعمال بالا رو مرتکب نمیشه اما انقد اون لذت کشش داره, دردشو تحمل میکنه. یه روزایی بود تشنه درد کشیدن بودم... میگفتم خدا بده؛درد بده که لذت سربلندی بعدش پیش تو, در برابر درد,هیچه یه موقع هایی جسمم نمیکشید این همه دردو ولی روحم پررو پرو هنوز لذت میبرد از بازی خدا.آخه یه کششی داشت از یه جایی به بعد,دیگه تموم شد. رو کردم...

    ادامه مطلب
  • قدرت ذهن

  • نیلوبلاگ

    متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. قربون قدرت خدا،گاهی اونقدر ذهن تند و سریع پیش میره و میتازه که ثانیه ها برای این همه حرف و سلسله افکار عاجز از همراهی اند.در کسری از ثانیه، اونقدر مطلب به ذهن آدم میتونه برسه که برای بیانش به صورت گفتار، باید چند دیقه وقت بذاری؛ برای نوشتن که واویلا... مثلا فکر کنین تمام صفات و خصوصیاتی که شرلوک تو این صحنه با یه نگاه،بهشون میرسه ، فقط بخواد بیان کنه...گاهی اونقدر مطلب به ذهنم هجوم میارن که سخت یادم میاد چطور و با چه ترتیبی مغزم به اینجا ...

    ادامه مطلب
  • مهارت دردپروری

  • نیلوبلاگ

    آخرین تمرین، باز کردن 180 درجه است. استاد آمد بالاسر یکی از کمربند آبی ها که نمیتوانست خوب باز کند. درد دارد این تمرین ها. مخصوصا اگر استاد خودش بیاید. با ناله خودش را زود جمع کرد. استاد گفت: " اگر جمع کنی، از کلاس میروی بیرون یک ورزشکار، درد نمیفهمد. مغز که فرمان درد داد، توجه نمیکند. میگذاردش کنار کارش را انجام میدهد. ورزشکار اراده دارد.اگر نمیتوانی ورزشکار باشی، برو بیرون و دیگر نیا..." درد را در چهره اش می دیدم... سعی میکرد جیغ نکشد. میدانی... ورزشکارها درد را از خودآگاه و ناخودآگاهشان بیرون کرده اند برای همین هزار جایشان آسیب دیده و نمیدانند.شاید هم میدان...

    ادامه مطلب
  • رودررو

  • نیلوبلاگ

    خیلی وقتا هست که از رفتار ناشایست فردی ناراحت میشیم. کسی که امکان کناره گیری یا عصبانی شدن ازش رو نداریم تا با فریاد خودمونو خالی کنیم و بذاریم بریم تا دیگه چشم تو چشم هم نشیم. این ارتباط دایمی هست و این رفتار فرد ، روی نِرو. مثل همکار یا خواهر شوهر . گاها حتی فرد دوست داشتنی و عزیزی هست که بود و نبودش برامون فرق میکنه. مثل پدر و مادر یا دوستان نزدیک به دلایلی ، نه میشه مستقیما ابراز کرد؛ نه فریاد کشید ، نه بی تفاوت گذشت باس چی کار کرد؟ . . بهترینش عین همون رفتار رو با اون فرد اجرا میکنیم! اگه از دوستان بود و نتونست همون رفتار با همون دوز رو تحمل کنه و گذاشت ...

    ادامه مطلب