شکاف

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

دیشب...حیرون از اتاق اومدم بیرون.

مامان گفت یه چیزی بخور.روزه گرفته ت. صورتت زرد شده

اما دلیلش روزه نبود..

یه چرایی بزرگ تو ذهنم نقش بسته بود.یه حیرت عجیب

حکم اساتید رشته مون و مبلغ حقوقا رو دیدم....

من ساده لوح شنیده بودم زیاد اما زیاد ذهن من نهایتا 5 میلیون تخمین میزد...

وقتی تو مهدکودک، مربیای بدبخت سگ دو میزنن، حنجره پاره میکنن برای نگه داری بچه ها و هر روز تا ساعت 5 میرن و تهش 700 تومن میذارن کف دستشون، وقتی برای یه ویرایش کتاب مجبوری 150 تومن قبول کنی، وقتی برا چاپ کتابت مجبوری یه مبلغی هم بذاری تا اسمت به عنوان نویسنده پیشینه داشته باشه،وقتی.... 

چرا یه استاد دانشگاه که نه تولید علمی داره نه آموزش قابل توجه،نه سختی کار،باید ماهی 9 میلیون حقوق بگیره...؟!!

دارم فکر میکنم به وزارت علوم...به کاردانشجویی هایی که شیره جونمونو کشیدن و مث سگ پرسه زدیم و 100 تومن با منت پرت کردن جلومون...

دارم فکر میکنم چرا دنبال کار فرهنگی و فرهنگساز مفیدم با حداقل حقوق بخور و نمیر...؟!؟!

دارم فکر میکنم به پسر آزاد شده از زندان تو مترو که سرمایه میخواست برا دستفروشی

دارم فکر میکنم منظور بقیه از حقوق نجومی چیه...؟؟ اصلن عدداش چی هست؟

اونوقت من از خدا میخوام یه شغلی با تواناییام بتونم ایجاد کنم که یه پول قلمبه!! داشته باشه در حد یکی دو تومن!! که بخشی شو بذارم برا ایده های فرهنگی ام...

دارم فکر میکنم به کلنجارای یک سال قبلم برای پیدا کردن شغل، فرهنگ، علم، جامعه و توازن همه شون در کنار هم

دارم فک میکنم به ....

بیخیال

ما همون طبقه متوسط رو به پایین جامعه ایم که باید مث موج تو انتخابات اینور اونور شیم و با تحمیق مون برای دیگران رای جمع کنیم

بریم به درد خودمون بمیریم

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 20:41
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها