تو پسری یا دختر؟

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

توی مهد یکی بود که مو نمیزد با این چهره! شما این آدمو تصور کن, در جثه کوچیکتر...با همین موی بلند.

اون اول که وارد شده بودم و اسامی شونو یاد میگرفتم, خودشو معرفی کرد. ازین اسمای جدید ک تاحالا نشنیدی...

خدا به سر شاهده, واقعا شک کردم تو جنسیتش!؛

تجربه نشون داده سوتی دادن تو این شرایط ,افتضاح ببار میاره.پس بدون معطلی پرسیدم تو دختری یا پسر..؟!

گفت پسرم...

بااینکه مرجع چهره اش تو ذهنم پس زمینه خوبی داشت اما شخصیت خودشو دوست نداشتم. کمی حیله گر بود. منو میپیچوند و دست مینداخت. با اینکه سعی میکردم نظر شخصیمو تو رفتارم دخیل نکنم تا با پیش زمینه بد باهاش وارد عمل نشم،اما بگمونم بازم یه سری چیزا از دستم درمیرفت...

فک میکردم اونم متوجه شده و احتمالا نظر متقابلی درباره من باید داشته باشه.

اصن یه تیپ خاصی داشت؛ با اینکه بچه بود،هیچ رابطه عاطفی باهام برقرار نکرده بود. همه اش شیطنت و پیچوندن و دست انداختن. در حد رقیب میدمش نه بچه های تحت مراقبت و تربیتم. از اینکه زیر دستم بیاد,قطع امید کرده بودم چون خودمم نسبت بهش تمایلی نداشتم...

کار من توی مهد گردشی بود. یعنی اتاقای مختلف میچرخیدم.

دو سه روزی که تو اتاق شیرخوارها بودم, به طور اتفاقی منو تو راهرو دید. گفت کجایی؟ (خاله کجایی هم نه,در حد همسن,کجایی تو؟!!)

گفتم تو اتاق شیرخوار(جواب منم صریح )

گفت بیا پیش ما

گفتم چ فرقی میکنه. بقیه هستن

گفت تو کارایی کردی ک بقیه نمیکنن.

راستش اون لحظه انگار همه تصوراتمو له کرد و خونه جدیدشو پایریزی کرد...

اگه ابوالفضل بهم میگفت,یا کارن یا باران یا هرکس دیگه ای, قبول میکردم، ولی انتظار شنیدن این حرف ازین شخص رو نداشتم.

فکر میکردم از آزارم لذت میبره. یه شخصیت بزرگ تو جلد کوچیکه ک همه چی رو میفهمه و از بین راههای موجود ، حیله گری رو انتخاب میکنه.

شایدم این حرفش برا این بود ک آزادی کلاس من,نسبت ب بقیه بیشتر بود و احتمال سواری گرفتن و شیطنتش بیشتر!!!

شاید رگ خواب منو میدونست..روش خر کردن منو پیدا کرد. نمیدونم

اونجا فهمیدم بچه ها,هرچقدرم متفاوت و موزی,بازم بچه ن. بازم احساسات دست نخورده ای دارن ک میشه طعم لذتو باهاشون چشید...

ازون به بعد سعی کردم پشت کارای موزیانه اش، محبت هم ببینم.

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:00
برچسب‌ها :