شهد تابستون

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

راس ساعت دوازده,هرشب,شروع میشد

با صدای کش و قوس دار و تبلیغاتی بهمن هاشمی:

"جشنواره ی تابستانی فیلمهای سینمایی شبکه دو تقدیم میکند..."

همیشه که اجازه ی بیدار موندن نداشتیم اما بابا گاهی بیخیال میشد و خودش میرفت بخوابه.

و اینجا بود که تمام شور و عشق و حال ما اوج میگرفت!

آخ...چه مزه ای داشت فیلم دیدن آخر شب...چه قشنگ میخکوب میشدیم پای تلویزیون... چه جذابیتی داشت همون فیلمای سانسور شده صداسیما...

چون جایگزینی نداشتیم! همونم از خدامون بود! همونم دنیایی رو به ما هدیه میداد که غیر قابل وصف بود!

دیدن هرساله ی معجون زمان,خواهران غریب,ارباب حلقه ها تکراری و خسته کننده نبود!

بیدار موندن شبانه,حس بزرگونه بهم میداد! حس تفاوت,اختیار. ساعت دو بود که پاورچین میرفتیم تو تراس و زیر نور ماه و صدای کولر همسایه ها تو سکوت شب میخوابیدیم تا 8 صبح فردا که آفتاب بزنه فرق سرمون و بیاییم تو خونه تا 12 بخوابیم...! آخ که چقد تابستون با بقیه سال متمایز بود...چه مزه ی خوبی داشت :)

الان حتی یادم نمیاد آخرین باری که از تلویزیون فیلم دیدم,کِی بوده!

تلویزیون مدتهاست که جاشو تو سفره فرهنگی ما از دست داده...

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 18:34
برچسب‌ها :